گرفته بوی حسرت بهار من چه سرده
به چشم من چه تنگه
دنیا بدون چشمات :'(
از خون من میجوشه
هنوز همه نفسهات
تو مست بوی بارون اروم و دلشکسته
به روح من پس از تو غبار شب نشسته (میشینه :(....)
هوس دوباره زخمی
به پیکرم کشیده
جنون و بی قراری
نفس ازم بریده
من ناگزیر و خاموش از پا نشسته برخاک
قفس به خود تنیده از کینه های ناپاک
بیگانه گل شگفتی از خاک سرب و آهن
ازین دنیا نبودی (نیستی :(...) بهار رفته ی من!
بهار من سکوت
بنفشه های زرده :'(
گرفته بوی حسرت
بهار من چه سرده...
به چشم من چه تنگه دنیا بدون چشمات
از خون من میجوشه هنوز همه نفسهات...
تو مست بوی بارون آروم و دلشکسته
به روح من
پس از تو....
غبار شب نشسته
هوس دوباره زخمی به پیکرم کشیده
جنون و بی قراری نفس ازم بریده...
تو مست بوی بارون اروم و دلشکسته
به روح من پس از تو غبار شب نشسته
هوس دوباره زخمی
به پیکرم کشیده
جنون و بی قراری نفس ازم بریده....
....
:'((((
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی